درهای آرامش
درهای آرامش

توضيحات

درهای آرامش

*
*
*
*
*
*
*


لينک هاي من

* خانه
* مشخصات کاربري
* آرشيو
* دوستان
* آگهی و تبلیغات رایگان

این وبلاگ به خاطر یک مسائلی منتقل شد به این ادرس

http://jornalism.persianblog.com/


ارسال شده در: 11:18 بعدازظهر, 10/20/1384
ساير نظرات (9) | ارسال نظر | لينک

سلام سارا خانوم اين مدت كجا بودي چرا هيچي نمي نوشتي خبري ازت نبود؟

راستشو بخواهي يك مدت كيبوردم رو زده بودم داغون كرده بودم نشسته بودم با فيشش ور رفته بودم وتركيد داغون شد اما يك هفته است كه همينجوري شانسكي درست شده اما در اصل حوصلم نمي گيره چيزي تو وبلاگ بنويسم آخه اينقدر اين فكر خبر براي سوژهامو تنظيم خبرو اينها ذهنمو مشغول كرده كه حوصله اي براي اينتنرت نميذاره تازه بعضي اوقات تا ساعت 4 در حال فك كردن به نحوه ي خبرم هستم جالبه يكي از اين روزها مصادف بود با امتحان عربيه ترم دادن!!!! خوب راستي اولين گزارشمم به سلامتي گرفتم اما چه گزارشي شد خيلي بد شد وعلاوه بر اون خيلي وقت گرفت و اون موقع بود كه فهميدم خبرنگاري سخت ترين كار دنياست ولي آدم زماني بهترين باشه كه سختي بكشه ومن حاضرم بكشم حتي اگر به قيمت اخراج از مدرسم ودعواي مامان بابام منجر شه اخه مدرسه راضي نيست!!!! سردبيرمون نوارو يك براي جوانه ها يكي هم براي اخبار دانش آموزي رد كرده تا حالا كه پخش نشده وكي پخش بشه خدا داند اگر كسي احياننا ديد فقط نقد كنه!!!!!

امتحانهامون هم كه شروع شده و تا حالا بد ندادم اما نگران امتحان زبان فارسي وانگليسي هستم كه واقعا افتضاح دادم تا حالا ،اميدوارم اين دفعه اينجوري نشه

نيم فصل هم كه تموم شد اين استقلالي ها بردند كوفتتون بشه !!!!!

((خواب))

ومن هنوز در آغاز راهم

راهي به نظر بي پايان

راهي براي گريز از خود

راهي براي فرار به تو

تا خوابي از خانه

خوابي از تو

خوابي از ماه

مرا فراگيرد

پلكهايم مرا مي بندند

صدايي فرياد مي زند

هنوز تارهايي هزاران ثانيه

تا دقيقه باقي است

از نيما نصيريان

بچه ها لطفا ادرس وبلاگتون رو اگر داريد كپي كنيد وتوي كامنت بگذاريد آخه من كه علم وغيب ندارم بدونم ادرستون چيه!!!


ارسال شده در: 7:44 بعدازظهر, 10/7/1384
ساير نظرات (12) | ارسال نظر | لينک

چند روز تعطيلی

ديشب ها همين ديشب به لطف تعطيلي امروز كه نصيب ما طفل معصوم ها شد تا ساعت 24:45 بيدار بودم وداشتم قرعه كشي رو تنها در حالي كه همگان درخواب شب به سر مي بردند تماشا مي كردم اول از همه گذاشته بودم رو كانال دو كه از مزخرفي داشت خوابم مي برد نه جون من اون كارشناس بود منو مياوردند بهتر بود بله داشتم ميگفتم تا اينكه شبكه 3 وارد عرصه ي كارزار شد با اجراي هيجان انگيز فردوسي پور وجاوداني چه شود خيلي هيجان داشت كم مونده بود سكته بزنم وجوون مرگ بشم اي شانس اورديم اي شانس اورديم تو گروه آرژانتين نيافتاديم آخر مرگ وسكته بازي بود والبته از دعاهاي بنده افتاديم تو گروه مكزيك از من نشنيده بگيريد با دعاهاي بنده قراره كاپ رو تو دستامون بگيريم هورا

راستي الحسود لا يسودو 5 روز تعطليليم ديگه چشمتون نتركيد ؟ يعني ميشه فردا تعطيل شه

ديروز رفتيم قم چند تا تصادفي ديدم اي شلوغ بود جاده اي شلوغ بود

اولين بازيمون با مكزيك دومي با پرتقال بعدش با انگولاكه هنوز بين منو واحسان دعواست كه كدوممون هستيم انگولايي


ارسال شده در: 3:00 بعدازظهر, 9/19/1384
ساير نظرات (8) | ارسال نظر | لينک

ميگم ها اين بركت نمياد نمياد يك دفعه نازل ميشه بالاخره خدا هم فهميد كه ما قشر زحمت كش كه هيچ كس هم به فكرمون نیست چه نياز مبرمي به تعطيلي داريم با خودش فك كرد خدا رو ميگم كه به خاطر آلودگي كه خود آين آدمها منجرش ميشن يك دو روز ما رو تعطيل كنه وما طفل معصوم دو روز خوش باشيم خدا جون دوستت دارم

آيا مي دانيد ؟ چي مي دونيم شايد بدونيم؟ خوب بابا وايسا الان ميگم آيا مي دانيد كه زنهاي اروپايي پودر زدن را كه قبلا هم با آن نا آشنا بودند از مسلمانان آموختند مشرق زمين اين ماده ي ساخته خوشبو وطريقه ي تهيه اش را در اختيار اروپا گذاشت وهم چنين سرمه كشيدن ورنگ كردن مو ورنگ كردن پشت پلك چشم وپشت ناخن

اين شعررو خودم در خرداد ماه در وركرده بيدم

يك شب از شبهاي خدا

از اون شبها كه ماه نبود

از اون شب ها كه تيره بود

از اون شب ها كه مردمش تو خواب بودند

خواب هاي خوشكل مي ديدند

خواب پول وشايد يك عشق

من بودم ويك دو راهي

چاره چيه چي كار كنم؟

بهتر ديدم برم دم پنجرمون

بگم خداي مهربون

كمك بكن كمك بكن

تا بتونم فكر بكنم

راهمو پيدا بكنم

كاري بكن كه اين دلم نگه چي كار من بكنم

تنها تو باشي كه بگي من چه كنم من چه كنم؟

اي بابا جون هر كي دوست داري تو كامنت وبلاگتو بنويس!!! آخه من كه علم وغيب ندارم ببينم تو كه سر زدي از چه وبلاگي هستي؟


ارسال شده در: 2:06 بعدازظهر, 9/15/1384
ساير نظرات (7) | ارسال نظر | لينک

می گفت : به جای اینکه وقتی مهمون میاد توی بشقاب از هر میوه یک دونه بگذاریم وهی به میهمون بیچاره بگیم بخور !!! میوه ها رو تکه تکه کنیم وتو بشقاب بذاریم حرف قشنگی زد فقط اگر به مامانم بگم از خونه پرتم می کنه بیرون !!! خوب راست می گفت دیگه اسراف نکنیم

به مامانم میگم به جای نوشابه که اینقدرمضره مهمون که میاد دوغ بذاریم!!! میگه :خیلی دهاتی هستی عقب مونده

نتیجه ی این حرفها، دعوای هر روز منو ومامانمه و اینکه من عقب موندم واحتمالا شوهرم با زندگی در کنار من از خجالت آب میشه

دیروز فهمیدم آدمهای نفهم خیلی زیادند وقتی با هاشون در ودل کنی وحقایق رو بگی عکس العملش اینه که بهت صدتا چیز بگن که همشون تو یک جمله ختم میشه خدا شفات بده !!! خدا شفام بده

ایها النبغا !!! النجبا!!! الاعزا!!! لطفا ادرس وبلاگتون رو تو کامنت بنویسید اگه ننویسید توقع نداشته باشید من دیوانه بهتون سر بزنم

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم خاکسترم آتش گرفت

چشم وا کردم ، سکوتم آب شد

چشم بستم ،بسترم آتش گرفت

در زدم کس این قفس را وا نکرد

پر زدم بال وپرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم ،دفترم آتش گرفت

(( منو چهر آتشی))


ارسال شده در: 2:07 بعدازظهر, 9/12/1384
ساير نظرات (4) | ارسال نظر | لينک

زجرهای من از اين ادمهايی که زجر کش می کنند ادمو

اين پنجره ي عزيز هي منو اغفال مي گنه هي مياد تو گوشم زمزمه ميكنه وميگه حالا كه اين فرصت رو داري چرا اين كارو نميكني بين خودمون باشه هي ميگه خودمو پرت كنم پايين بيچاره تقصيري نداره ميدونه كه من چقدر زجر مي كشم از دست اين آدمهاي با فرهنگ بي فرهنگ كه نمونش پايينه:

به مامانيم ميگم ما زياد آب مصرف مي كنيم سرانه ي كشور اتريش كمتر از ماست ميگه آخه اونها كه مثل ما لباس نمي شورند لباسو مي دهند خشكشويي( از اون دليل هاست) رفتم به معلممون گفتم كه مامانم چي ميگه معلمون گفت كه چرا به مامانت نميگي خارجي ها هروز حمام ميرند اومدم به مامانم گفتم مامانم گفت آبرومو بردي اينم از دختر ما

به بابام ميگم ماشينيت دودميده من ديگه سوار ماشين نميشم تا معاينه فني نبري من دوست دارم آدمهايي كه ماشينشون دود ميده رو خفه كنم اون وقت شما اينجوري؟

مامانم ميگه خدا به داد اون شوهري برسه كه نصيب تو بشه بيچارش ميكني مي خواهد دستشو بشوره بهش ميگي آب هدر ميره

يك خانوم شيك بچه شو فرستاد دستشويي بهش گفت دست نزن بيا بيرون دستتو بشور دستشويي رو با كثافتش ول كرد ورفت دلم خواست يك بزنم دم صورتش بگم اون فرهنگ نيست كه صد قلم آرايش كني فرهنگ اينكه بفهمي يك عده آدم ديگه دستشويي مياند

از يكي پرسيدم چرا كتاب مي خوني ؟ گفت كتاب خوندن قديمي شده

از همين يكي پرسيدم چرا آشغال مي ريزي زمين ؟ گفت پول ميديم كه جمع كنند

اينها جامعه رو مي سازند نه؟

غلبه نمودن به قلعه ي قلبم نه محاصره ميخواهد نه توپ وتفنگ حتي تلنگر يك سنگ اشاره ي تبسمي كافيست

بر آن بودم كه ازآهن كنم دل ندانستم كه تو آهن ربايي

كاش مي شد اشك را تهديد كرد مدت لبخند را تمديد كرد از ميان لحظه هاي زندگي لحظه ي ديدار را نزديك كرد

آدرس وبلاگتون يادتون نره !!!


ارسال شده در: 8:55 بعدازظهر, 9/8/1384
ساير نظرات (8) | ارسال نظر | لينک

دوست داري ميتوني باور مي كني مي توني هم نكني هر جور اون قلبت عشقش مي كشه اما اما قرار نيست دعوامون بشه ها من يك چي بگم تو صد تا چي بگي نه از اين خبرها نبود حرف زوره !!!

قراره محض اطلاع فقط محض اطلاع قسمتي هايي كه خود آمريكايي ها باور كنيد خود آمريكايي ها با نام استراتژي امنيت ملي آمريكا در قرن 21 كه توسط پنتاگون منتشر كردند رو يك كوتاهشو بيارم رو وبلاگي كه قرار نبود سياسي باشه!!! من كه وقتي اين چيزها رو فهميدم بخصوص تكه ي دوم كفم بريد اما اما لطف كنيد تكه ي اولو رو هم بخونيد خواهشا

شمارش معكوس 1،2،3 شروع شد راستي تا يادم نرفته توصيه مي كنم اگه مي تونيد پرينت بگيريد چون حجم مطلب زياده وممكنه نگاه كردن به مانتيتور چشمتون رو اذيت كنه يا اينكه همه رو تو يك روز نخونيد

آمريكا قراره تا سال 2025 به بزرگترين قدرت جهان مبدل شد براي اين كار دو مانع سر راهشه يكي ژاپني هاي عزيز يكي هم بچه شيعه ها حالا چرا اين گوگولي شيعه ها ؟چرا كه تشيع رهبري داره و ولايت فقيه اگر يك نمه اون مردمك چشمتون رو بازتر نگه داريد كه بنده پيشهاد ميدم براي اين كار چوب كبريت بذاريد متوجه مي شيد كه فلسطين با وجود 50 سال مبارزه نتونسته عليه اسرائيلي ها پيروز شه در حالي كه لبنان تنها با 10 سال مبارزه به واسطه ي رهبري حزب الله مي تونه دشمن رو با اردنگ بندازه بيرون جالبه نه؟ يا تو خود كشورمون ماشاالله اينقدر خوش شانس بوديم كه همون اولهاي انقلاب جنگ شد ارتش منسجمي نداشتيم چيزي براي دفاع نداشتيم تا اونجا كه بله تا اونجا كه خرمشهر وابادان محاصره ميشه اما يك عنصر واون هم رهبري با حكم جهادش باعث ميشه كه مردها به جبهه برند و غلبه كنند اون هم در مقابل ارتش نه يك كشور بلكه چند تا كشور!!!! بر مبناي طرح آمريكايي ها مياند اين ولايت فقيه رو كم كم نابود مي كنند چطوري ؟ با زير سوال بردن ولايت فقيه و… كه خودتون يك پا استاد ماييد آقا من هيچ بحثي در مورد ولايت فقيه ندارم نبينم يكي بياد به من صد تا حرف بزنه ه بد بختانه سرم شلوغه آخه بنده ريس جمهورم ودرس زياد دارم نمي تونم پاسخ گوي سوال هاي شما دوستداران بنده باشم !!!!

واما جذابترين بخش دومين كار از بين بردن غيرته، غيرتي كه باعث ميشه مرده تا نگاهه چب به زنش كردند چاقو بگيره حال طرفو بگيره ويا تا اسم حسين رو مي شنونه بره زير تانك براي اين كار مياند اصلاح نژادي مي كنند با استفاده از دوتا روش دوروش اشتفاده مي كنند براي چي داداش براي از بين بردن غيرت

1= ژنتيك☼

2= غذا

چند تا نمونه كه ماها مي دونيم وخودشون گفتند ذكر ميكنيم بقيه رو ديگه الله اعلم : زيبايي اندام رو در ميان خانوم ها بت مي كنند خانوم ها به خاطر اينكه اندام مناسب داشته باشند وهم چيني دل ببرند و از اون جا كه تنبلند و حوصله ي ورزش ندارند از يك روش با صرفه استفاده مي كنند واون هم اگه گفتيد چيه؟ كمربند لاغري ،اين كمربندها تخمدان ها رو از كار ميندازه زنها بارور نمي شند ميرند موسسات باروري در آنجا براي معالجه بايد داروهايي مصرف شه كه اغلبا خارجي وآمريكايي اين داروها طبق برنامه هاي دولت آمريكا تغيير ژنتيك دارند وباعث تغيير ژنتيك مي شند . اجازه خانوم معلم ؟ بگو دل بند جان!!! خوب اين داروها رو كه خود مردم امريكا هم مصرف مي كنند؟ خوب عزيزكم ببين اون داروهايي كه ما و دولت هاي اسلامي استفاده ميكنيم با اون داروهايي كه مردم آمريكا استفاده مي كنند فرق داره اگه توجه كني پشت بعضي از داروها نوشته به سفارش دولت عربستان اين نوشته مشخص مي كنه كه اين داروي اصلي نيست بلكه به سفارش يك كشور ديگست!!!

خوب حالا يك نمونه ديگه مادرهايي گه بچه ي شير خواره دارند به خاطر عوض نشدن فرم سينه به بچه ها شير نميدند به جاش شير خشك ميدند نوزاد شير خشك ميخوره شير خشكي كه از خارج وارد ايران ميشه و درش تغييرات ژنتيك هستش

اوه خيلي زياد شد چند تا نكته از سبد خانوار مونده چون خيلي حجم نوشته زياده واگذار ميكنم به اپ بعدي ولي دنبال كنيد

بي زحمت ادرس وبلاگتون رو قيد كنيد!! بابا تو روخدا ادرستو بنویس من که علم وغیب ندارم ببینم تو کیه نکنه میخواهی راستی راستی منو بکشی؟؟

راستی ادامه ی ماجرای خبرنگار بیچاره من رو یک روزی تو اون هفته مینویسمSmiley


ارسال شده در: 11:00 بعدازظهر, 9/3/1384
ساير نظرات (9) | ارسال نظر | لينک

دست نوشته های يک خبرنگار بيچاره

«چهارشنبه ساعت3»حسابي اعصابم خورده بچه ها هنوز نيومدند خوبه بهشون گفتم زود بياند 1 ساعت دارم ديرتر از معمولم ميرم از سرويس پياده ميشم با عصبانيت ميرم دم مدرسه دلم ميخواهد يك چك بزنم تو صورت هر كدومشون اما ميگم خيلي ممنون از اينكه زود اومديد ساعت 3:15 دم پارك وي پياده ميشم بدون خداحافظي شترپ درو مي بندم با بسم الله ونصفه خوندن آيت الكرسي از خيابون رد ميشم حالا بايد ماشين بگيرم باز هم با ترس ولرز سواريك ماشين ميشم ساعت 3:30 دم باشگاه خبرنگاران جوان پياده ميشم نميدونم چي كاركنم از بچه هايي كه 1 ساعت قبل ازمن بودم مي پرسم چي كار كرديد جواب سربالا ميدهند بالاخره ميفهم رفتند كارتشون رو گرفتند ميگم كدوم طبقه ميگن چهارم ،چهار طبقه بالا ميرم كسي نيست از چند نفر مي پرسم نمي دونيد كجاند ميگند رفتند، كارت ديگه نميدند من هم يك دفعه اختيارمو ازدست ميدم وادا در ميارم نخير من قبلا هماهنگ كردم ميرم پايين مي پرسم ميگن برو طبقه دوم ميرم كارتمو ميگيرم حالا بايد برم با رييس اخبار صحبت كنم بايد بگم چه مشكلاتي دارم قبلش مي رم به سرويس سياسي سر مي زنم اطلاعات ميخواهم اما اسممو نميدم اول بايد با رييس حرف بزنم ميرم دفتر منشي ميگه بايد چند دقيقه صبر كنم صبر ميكنم ميگه خانوم هر چي ميخواهي سريع تر بگوميگم اقاي ... ما هرچي خواستيم شما رو پيدا كنيم پيدا نكرديم حالا پنج دقيقه وقت نميديد ميگه دو دقيقه من بايد داستان 10 دقيقه رو توي 2 دقيقه خلاصه كنم هي هولم ميكنه داستان من كه تموم ميشه ميگه خانوم.... چي سرويسي ميخواهيد بريد؟ ميگم سياسي يا ورزشي ميگي نه ميگم آموزشي اونجا موفق تري شما مي تونيد تا دي زياد فعاليت نكنيد به خاطر شرايطتون منو با اكراه مجبور ميكنه برم پيش بچه هاي سرويس آموزشي همگي دور سردبير كه خانوم 20 ساله اي هست جمع شدند سه نفر دختر يك نفر پسر از همون ابتدا شروع ميكنم به غرغر ميگم هيچ كس خبر شما رو نميخونه من به احترام اقاي... اومدم بعد ازشون مي پرسم وظايفم چيه؟ ايشون هم برام توضيح ميدهند در آخر باز غر غر آخر سر يك چيزي بهم ميگه ضايع ميشم دهنم چفت ميشه ميرم دم ايستگاه اتو بوس شروع ميكنم با بچه هاي ديگه ي باشگاه كه اصلا نمي شناسم حرف زدن خلاصه تاسر شهرك غرب حرف ميزنيم بيچاره خانوم هاي ديگه خلاصه ساعت 6 مي رسم مامانم ميگه دفعه ي ديگه زودتر بيا من هم ميگم من دفعه ي ديگه زودتر ميام

ادامه دارد

جمله هاي قصاراز همه جا:

فردي سرمست پيش مي آيد باده در دست پيش مي آيد

عاشقي جرم نيست ترسوها اتفاق است پيش مي آيد

به عزم تو به سحر استخاره كنم بهار توبه شكن مي رسد چه كار كنم


ارسال شده در: 8:39 بعدازظهر, 9/1/1384
ساير نظرات (4) | ارسال نظر | لينک

فقط می تونم بگم خستم از اين زندگی پوچ

میخواهم بنویسم اما اینقدر خستم اینقدر خستم از لحاظ روحی که نمی تونم تنها اینها شعرو میذارم فقط یک لطفی کنید خواهشا اگر نمی خواهید باعث مرگ من بشید ومادرمو به عذای دخترش بنشونید لطفا آدرس وبلاگتون رو قید کنید برای اینکه این نوشتم بیهوده نشه به طور مختصر خودم رو معرفی میکنم همینجوری!!!

اسم= سارا

سن = ۱۶

متولد =۱۳۶۹/۲/۲۳

رشته = انسانی

باور کنید حتی حوصله ی این رو هم نداشتم معلوم نیست چه مرگمه از بابت این پستم معذرت میخواهم

مي روم خسته وافسرده وزار­

سوي منزلگه ويرانه ي خويش

به خدا مي برم از شهر شما

دل شوريده وديوانه ي خويش

مي برم تا كه در آن نقطه ي دور­

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه ي عشق

زاين همه خواهش بيجا وتباه

ناله مي لرزد مي رقصد اشك ­

آه بگذار كه بگريزم من

زتو اي چشمه ي جوشان گناه

شايد آن به كه بپر هيزم من

به خدا غنچه ي شادي بودم ­

دست عشق آمد واز شاخم چيد

شعله ي آه شدم صد افسوس

كه لبم باز بر آن لب نرسيد

((فروغ فرخزاد))


ارسال شده در: 7:44 بعدازظهر, 8/26/1384
ساير نظرات (16) | ارسال نظر | لينک

چرنديات يک دختر

یک نکته ی خیلی مهم برای عزیزانی که فقط دو خط اولو میخونند ونظر میدند حتما حتما ادرس وبلاگتون رو تو کامنتتون بگذارید ممنون

کوچیک بود سن وسالی نداشت ۵ شایدم کوچک تر از اون دستشو جلوی هر کسو وناکسی دراز میکرد برای یک پنجاه تومانیه ناقابل معلوم نبود این پول دوای درد چیه دوای درد شکم گرسنه یا پدر معتاد یا یک باند داشتم نگاهش میکردم تو ماشین بودم با اینکه ژاکت تنم بود از سرما داشتم یخ میزدم داشت دستشو دراز میکزد تو اون هوای سرد!!!!!

گفتش سارا فمنیست یعنی چی براش توضیح دادم داشت فرم میکردمن هم میکردم چند نفر دیگه هم میکردند مال رویش بود می گفتند از لحاظ فکری بچه ها رو برای دانشگاه آماده میکنه من انتخاب نشدم بقیه ی اونهایی که حقشون بود هم انتخاب نشدند بچه های گردن کلفت وخود شیرین انتخاب شدند فمنیست یعنی...

پاش شکسته بود با دوتا عصا تو اون سرما راه میرفت یاد خودم افتادم ۸ اذر مبارکه پام شکست رو برف راه میرفتم تو سراشیبیه الهیه!!!!

می گفت تا ۲۰ سال دیگه قحطیه آب داریم راستم میگفت مگه بچه هامون چه گناهی کردند که باید جواب بی مسئولیت های ما رو در قبال آب بکشند دیدم اون موقع جوونم تازه ۳۶ سال دارم چرا عذاب بکشم ؟ موقعه ی وضو آبو کمتر باز کردم معلم جغرافی از تذکرت ممنونم

تا حالا تجربه داشتم نه یکی نه دوتا زیاد اما بلد نیستم تو اینجا لینک بذارم ببخشید !!! یاد گرفتم بروی چشم

سرور بد یعنی اینجا !!!میخواهی بدونی تجربه کن اگر برای نوشتن آدرستون جایی نداره تو کامنتتون زیر نوشتتون حتما بذارید

یکی چندتا جمله یا شعر:

میگویند شیشه ها احساس ندارند پس چرا وقتی من روی شیشه بخار گرفته نوشتم: دوستت دارم آرام آرام گریستند

درعهد جمال تو نگیرند زگل آب

عکس تو به هر آب که افتد گلابست

عشق را دنبال کنی از تو فرار خواهد کرد

از عشق فرار کنی تعقیبت خواهد کرد


ارسال شده در: 7:00 بعدازظهر, 8/20/1384
ساير نظرات (14) | ارسال نظر | لينک

دوستم هی میاد بالا سرم میگه بیا حوصلم سر رفت ولی مگه من پامیشم اخه حقم با منه با این سرعت کامپیوتر مدرسه به هیچ جایی نرسیدم جز اعصابم تلیت شده این به کنار این سرور لعنتی هم به کنار که هر روز حرصم میده تازه ناهار هم نخوردم Smiley

یکی از داداشهای همکلاسیام که رفته بود ورزشگاه یک خبر داد که واقعا از اون خبر آدم احساس شرم میکنه هی باتو ام اگر استقلالی تو هم به جای اون هوادارات خجالت بکشSmiley ! می گفت تو ورزشگاه تو قسمت هوادارای سرخ پوش دوتا پرنده ی قرمز بودند یکیشون رفت سمت استقلالی ها استقلالی ها کلشو کندند ای بی احساس ها به حیوون رحم نکردند راستی چرا؟Smiley

یک خبرهای خوش انتظارمو میکشه البته اگه خدا بخواد ودرست بشه برام دعا کنید

الان کاملا حس میکنم که خیلی بد نوشتم هیچ احسای رو به مخاطبم انتقال ندادم فک کنم از گرسنگی باشه خوب به جاش یک شعر خوشکل گذاشتم از یغما گلرویی حتما بخونید بازم بخشید اینقدر بد شد

خورشید خانوم!خورشید خانوم! شب اومده خواستگاری!

مار فراموش نکنی ! رو عهدمون پا نذاری!

خورشید خانوم !یه وقت نری کنیز دیو شب بشی!

ساده نشی! گول نخوری !همسر میر غضب بشی!

تو قصر دیو شب باید با بی چراغی سر کنی !

این همه عاشق باید دوباره در به در کنی !

ما عمریه خاطر خواه نور شماییم به خدا!

دنبال یه رشته از اون موی طلاییم به خدا!

خورشید خانوم !خورشید خانوم!

خواستگارتقلابیه!

به فکر قیچی کردن

اون موهای آفتابیه!

میگن شما منتظرین که شب ستاره دار بشه !

دل سیاهش مثه ما عاشق بی قرار بشه!

خورشید خانوم باور نکن این کلک دوباره ر!

ما خیلی وقته می شناسیم این شب بی ستاره ر!

حتا اگه بگین بمیر شب جواب رد نمیده!

اما دیگه دیدنتون به عمر ما قد نمیده!

این شب تاریک کلک هفتاد وهفتا جون داره!

می میره اما دوباره تو قصه مون پا میذاره!

خورشید خانوم ! طلوع کنین!

تا این شب اینجا نمونه!

خروس واسه طلوعتون

دوباره آواز بخونه!


ارسال شده در: 1:11 بعدازظهر, 8/18/1384
ساير نظرات (8) | ارسال نظر | لينک

چه ميدونم چه تيتری بذارم ؟

از مواهب خداي تعالي كه در اين دوماه نصيب بنده ي ذليل مسكين گرديده اينكه كم دست به قلم برده ومقاله نوشته واحساسات خود را در قالب نوشته فوران كرده وبه قول همون نفس لوامه جنون نوشتن بنده رو به تحليل رفته وبه جاي آن حس شاعري بنده ي حقير آن هم از نوع انسان دوستي به حد ضعيفي رسيده كه بسي يه نمه جاي اميد دارد با اميد اينكه عنايت الله مستوجب اين گردد كه بنده هم دوباره دست به قلم برده وهم حس شعري روند تصاعدي را طي كند

چند نكته از لابلاي اين هم نكته كه دور برمونه:

با توجه به سيل ماشاالله كودكان علاقه مند به فيلم الخصوص دوباره تاكيد مي كنم الخصوص طنز كه در كشور عزيزمون وجود داره اينجانب پيش بيني مي كنم كه كودكان عزيز تر از جان مامان وبابايي از صدق سر اين فيلم ها دستور جديد فارسي را ابداع كنند وهم يه پا كارشناس بشند كه در نتيجه ي اين امر يحتمل طلاق به دليل مشاوره همه جانبه ي كودكان عزيز كاهش يابد

2- اگر در آينده افسار زندگي خودتون رو در دست مباركه گرفته وبه امر شريف ازدواج نائل گرديد لطفا دقت فرماييد كه قبل از رفتن به مهموني هر كي كه باشه حتي رييس و... اوامر غذايي را از پاي تلفن صادر نموده تا ميزبان يك وقتي زحمت بيخودي نكشه دقت كنيد كه در اين مسئله دو نكته فني وجود داره يكي اين كه يك وقت خدايي نكرده ميزبان غذايي رو درست نكنه كه شما دوست نداريد وشما اگر در رودرواسي قرار داشته باشيد كم ميل كنيد واگر نه اصلا ميل نكنيد ويك وقت غذا رو دست صاحبخونه باد كنه ومجبور شه اگر خيلي با فرهنگ وخانوم باشه با خانواده ي عزيز به مدت يك هفته غذا رو صرف كنند واگر خدايي نكرده بي تمدن باشه واز عصر سومر تشريف اورده باشه بندازه دور

دوما تو كه مهمون باشي گرسنه نري بيرون

لازم به تذكره كه اين نكته اخلاقي از نظر نسل كهنه قابل قبول نيست واز لحاظ همون نسل به معني ياغي گري و پرويي محسوب مي شود

امسال بدترین عیدی بود که داشتم اخه چرا یک روز حقه تعطیلی ناقابل از ما گرفته شده

ادم از دست این سروره حرصش می گیره یک روز تمام کامنت ها رو پاک میکنه یک روز وبلاگمون رو میرزه بهم یک روز هم اصلا نمیتونی ببینیش

چند جمله از همه جا

در نمک باید چیز غریب ومقدسی باشد که هم دریا وهم در اشک وجود دارد

عشق مانند هوا همه جا موجود است تو نفسهایت را قدری جانانه بکش

سنگ : قلبی ست فراری از عشق

قلب : سنگی ست لطیف آمده از همجواری باعشق

آدم به جرم خوردن گندم با حوا شده رانده از بهشت اما چه غم !حوا خودش بهشت است


ارسال شده در: 12:41 قبل‏ازظهر, 8/18/1384
ساير نظرات (4) | ارسال نظر | لينک

علی رو شناختی؟

با اجازه از مولا علی (ع) تولد اقا علی مدیر سایتو تبریک میگم !!!!

چب مي ريم وراست مي ريم ميگيم علي ماها شيعه ي علييم سرمون رو همچيني با غرور بالا مي بريم ميگيم شيعه ي علي يعني ما آخه خجالتم


ارسال شده در: 3:11 بعدازظهر, 8/9/1384
ساير نظرات (0) | ارسال نظر | لينک

تنی آلوده درد

تو اين كره ي خاكي كه ملياردها آدم توش زندگي مي كنند كسي به كسي كاري نداره ،هر وقت مي خواهي با كسي


ارسال شده در: 3:10 بعدازظهر, 8/9/1384
ساير نظرات (2) | ارسال نظر | لينک

در محضر شعر

می گویند یک روز فوتبالیست جوان و بی پول قبل از شروع مسابقه در گوشه ای از زمین فوتبال نشسته بود واین چنین با کفش دردودل می کرد

ای کفش عزیز وپاره پاره!

ای بد دک وپوزه بی قواره !

ای رفته چو کفش تیره روزان

صد بار به پیش پنبه دوزان!

یک روز قشنگ بودی ونو

از نور به چهره ی تو پرتو

آن قدر دواندمت به هر سو

تا پاره شدی ورفتی از رو

از گردش ماه وسال وهفته

آن رنگ قشنگت تو برفه!

از شدت وصله - پینه ییدن

رستم نتواندت کشیدن !

تاول زده پای من زدستت

ای کفش فدای چشم مستت !

تا لیک دگر مشو تو پاره

تا پول دهد پدر دوباره

بنده این شعر پایینی رو گفتمSmiley تقدیم میکنم به همه ی کودکان که در اثر ناعدالتی می میرند شعر بالایی هم مال یک جاییه به ماند !!!

ولادت امام


ارسال شده در: 3:08 بعدازظهر, 8/9/1384
ساير نظرات (1) | ارسال نظر | لينک

نا سلامتی اول

بدقولی خوبه ؟ نه من از آأمهای بدقول خوشم نمیاد !! خوشت نمیاد ؟؟ چرا می خندیSmiley ؟ آخه خودتم یکی از اون آدمهای بدقولی !!! وا چه


ارسال شده در: 3:06 بعدازظهر, 8/9/1384
ساير نظرات (1) | ارسال نظر | لينک

با سلام و خسته نباشيد

با سلام و خسته نباشيد به تمامي کاربران عزيز از اينکه براي تغيير سيستم صبر کرديد متشکريم.

ارسال شده در: 2:15 بعدازظهر, 5/18/1379
ساير نظرات (1) | ارسال نظر | لينک