دوستم هی میاد بالا سرم میگه بیا حوصلم سر رفت ولی مگه من پامیشم اخه حقم با منه با این سرعت کامپیوتر مدرسه به هیچ جایی نرسیدم جز اعصابم تلیت شده این به کنار این سرور لعنتی هم به کنار که هر روز حرصم میده تازه ناهار هم نخوردم  یکی از داداشهای همکلاسیام که رفته بود ورزشگاه یک خبر داد که واقعا از اون خبر آدم احساس شرم میکنه هی باتو ام اگر استقلالی تو هم به جای اون هوادارات خجالت بکش ! می گفت تو ورزشگاه تو قسمت هوادارای سرخ پوش دوتا پرنده ی قرمز بودند یکیشون رفت سمت استقلالی ها استقلالی ها کلشو کندند ای بی احساس ها به حیوون رحم نکردند راستی چرا؟ یک خبرهای خوش انتظارمو میکشه البته اگه خدا بخواد ودرست بشه برام دعا کنید الان کاملا حس میکنم که خیلی بد نوشتم هیچ احسای رو به مخاطبم انتقال ندادم فک کنم از گرسنگی باشه خوب به جاش یک شعر خوشکل گذاشتم از یغما گلرویی حتما بخونید بازم بخشید اینقدر بد شد خورشید خانوم!خورشید خانوم! شب اومده خواستگاری! مار فراموش نکنی ! رو عهدمون پا نذاری! خورشید خانوم !یه وقت نری کنیز دیو شب بشی! ساده نشی! گول نخوری !همسر میر غضب بشی! تو قصر دیو شب باید با بی چراغی سر کنی ! این همه عاشق باید دوباره در به در کنی ! ما عمریه خاطر خواه نور شماییم به خدا! دنبال یه رشته از اون موی طلاییم به خدا! خورشید خانوم !خورشید خانوم! خواستگارتقلابیه! به فکر قیچی کردن اون موهای آفتابیه! میگن شما منتظرین که شب ستاره دار بشه ! دل سیاهش مثه ما عاشق بی قرار بشه! خورشید خانوم باور نکن این کلک دوباره ر! ما خیلی وقته می شناسیم این شب بی ستاره ر! حتا اگه بگین بمیر شب جواب رد نمیده! اما دیگه دیدنتون به عمر ما قد نمیده! این شب تاریک کلک هفتاد وهفتا جون داره! می میره اما دوباره تو قصه مون پا میذاره! خورشید خانوم ! طلوع کنین! تا این شب اینجا نمونه! خروس واسه طلوعتون دوباره آواز بخونه! |